تبليغاتX
هبوط
هبوط
یادداشت های اندیشه
کورش کبیر ، پیامبر رستاخیز ( بخش دوم)

در مورد اسم کورش باید بگوئیم که در کتیبه هائی که از دوران هخامنشی به جای مانده به پارسی قدیم (کورو)یا کوروش در نسخه عیلامی کتیبه ها (کوراش)  به بابلی کورش، به یونانی کورس و در تورات کورش با ضمه یا کسره آمده است. این اسم به روم رفته و سیروس شده وامروزه در اروپا با کمی تغییر سیروس یا سایروس  یا چیزی شبیه به آن گفته می شود .

آستیاک پدر بزرگ کورش کبیر شبی خواب دید از دخترش ماندان ( مادر کورش  ) چندان آب رفت که همدان و تمام آسیا غرق شد . بعد از این که وی جویای تعبیر خواب شد مغ ها او را بیم دادند که تهدیدی در انتظار اوست وی هم تصمیم گرفت که از دادن دختر خود به بزرگان ماد صرف نظر کند . با لا خره ماندان با  کمبوجیه از قوم پارس ازدواج کرد. در سال اول آستیاک باز هم در خواب دید از شکم دخترش تاکی روئید که شاخ وبرگ آن تمام آسیا را در بر گرفت  تعبیر این خواب وحشتناک تر می نمود . آستیاک دخترش را به نزد خویش خواند واو را نگاه داشت تا پسرش را به دنیا آورد سپس آن پسر را به هارپاک که گویا وزیر وی بوده میدهد و به او امر میکند تا آن طفل را بکشد اما هار پاک پس از اینکه موضوع را با زنش در میان گذاشت تصمیم گرفت خودش جان کودک را نگیرد و این کار را به کس دیگری واگذار کند در نهایت او را به یکی از چوپانهای شاه داد که میترادات نام داشت . این چوپان زنی داشت که تازه زایمان کرده بود زن پس از دیدن طفل و بعد از اینکه فهمید طفل باید کشته شود به تضرع افتاد و سعی کرد شوهرش را از این کار باز دارد  بنابراین به او پیشنهاد کرد جسد کودک خودش را که مرده به دنیا آمده بود به جای جسد آن کودک به هارپاک نشان دهد . چوپان پذیرفت و چنین کرد . هارپاک هم جسد کودک را به اسم دیگری درمقبره شاهی دفن کرد .

طفل نزد چوپان و زنش بزرگ شد و به سن ده سالگی رسید . وی در این سن وسال همبازی امیر زادگان شد .

روزی هنگامی که با امیر زادگان بازی میکرد در حین بازی همه متفق شدند کورش را شاه کنند . کورش رفقای خودش را به چند دسته تقسیم کرد تعدادی از آنها را اسلحه دار کرد ، عده ای از آنها را برای ساختن قصر برگزید و یکی از آنها را چشم شاه خواند و یکی دیگر را مفتش نمود اما در حین بازی یکی از همبازیهایش که از ماد بود از حکم کورش سر پیچی کرد . کورش دستور داد آن پسر را گرفته و تنبیه کنند

بعد از اتمام بازی پسر موضوع را به پدرش گفت و پدر هم به داد خواهی نزد آستیاک رفت . شاه چوپان و کورش را احضار کرد و با تهدید به کورش گفت چطور جرات کردی با پسر امیر زاده چنین کاری بکنی .

کورش جواب داد در بازی آنها مرا به پادشاهی برگزیدند و چون از فرمان من سر پیچی کرد پس حق من بود که اورا تنبیه کنم .

هنگامی که کورش سخن میگفت آستیاک از شباهت خودش با آن کودک بسیار متحیر شد پس دستور داد تا چوپان را به نزدش ببرند . آستیاک رو به چوپان کرده پرسید این پسر واقعی توست . چوپان در ابتدا از گفتن حقیقت طفره رفت . آستیاک هارپاک را احضار کرد و از او پرسید نوه مرا چگونه کشتی . هارپاک چون آن چوپان  را دید ماجرا را برای شاه تعریف کرد . آستیاک بسیار غضبناک شد اما صلاح را در این دید که خشم خود را بروز ندهد. رو به هاپاک کرد و گفت من از این که به تو دستور داده بودم فرزند دخترم را بکشی در عذاب بودم و امروز خوشحالم که وی زنده است . آستیاک به هارپاک گفت که پسرت را به اینجا بیاور تا با

نوه ام هم بازی شود و سپس او را به میهمانی دعوت کرد . هارپاک هم که می دید شاه او را بخشیده خو شحال نزد همسرش رفت و فرزندش را نزد شاه فرستاد . آستیاک دستور داد تا پسر را بکشند و از گوشت وی غذا درست کنند سپس در میهمانی غذا را به خورد هارپاک دادند و از او پرسیدند غذا چطور بود جواب داد عالی .

بعد زنبیلی به او نشان دادند و گفتند هر چه می خواهی بردار . وی همین که زنبیل را گشود دست و پای فرزندش را در آن دید و متوجه موضوع شد اما از ترس به روی خود نیاورد . زنبیل را بر داشته و به خانه برد .

بعد از از آن آستیاک مغ ها را به مشورت خواند و قضیه را تعریف کرد. مغ ها گفتند خوابی را که دیده بودی تعبیر شد چون او را در بازی به پادشاهی انتخاب کرده اند و خطر رفع شده است ولی بهتر است او رابه نزد پدر و  مادرش به پارس بفرستی  . آستیاک پذیرفت و کورش را به پارس فرستاد . کورش به پارس نزد پدر ومادر اصلی خود رفت و داستان را تعریف کرد . کورش در در بار پدرش بزرگ شد و تحت تعلیمات ویژه قرار گرفت .

او دیگر در این دوران از شکوه و شجاعت خاصی برخوردار شده بود بنا براین  هارپاک که در پی گرفتن انتقام از آستیاک بود با او مکاتبه کرده و او را دائما بر ضد شاه تحریک مینمود . او به این هم اکتفا نکرد و بزرگانی از ماد را که از شاه ناراضی بودند رابه نفع کورش متحد کردوبه این ترتیب زمینه های قیام کورش فراهم شد . او بر ماد شورید وپس از شکست آنها اولین گام را برای به وجود آوردن امپراطوری عظیمش بر داشت .  {به روایت هرودوت}

در بخش بعدی تو ضیحاتی در مورد فتو حات وی خواهیم آورد .( ادامه دارد)

|+| نوشته شده در  سه شنبه یکم اسفند 1385ساعت 19:59  توسط علی احمدی  | 

 
business article