برای شناخت هر پدیده ای باید آن را در بستر تاریخی خود بررسی کرد . از آنجا که رویکرد به مدرنیته در ایران و حرکت از جامعه ای سنتی به جامعه ای شبه مدرن در زمان قاجار صورت پذیرفت در راستای مباحث بررسی چالش سنت و مدرنیته در ایران بسترهای این رویکرد را بررسی خواهیم کرد . آنچه بیش از هر چیز ضروری مینماید آن است که بدانیم جامعه ایران چرا و در چه شرایطی به فکر جبران عقب افتادگی خود در برابر دنیای مدرن شد و چه فضائی و چه عللی این روند را سرعت بخشید . در راستای این هدف ابتدا به بررسی فضای اجتماعی آن روز ایران و ساختارهای حاکم بر آن خواهیم پرداخت سپس چالشهای سنت و مدرنیته را در این بستر بررسی خواهیم کرد . برای این که خواندن مطالب از حوصله خواننده گان خارج نباشد سعی بر آن است در هر قسمت حجم مطلب پائین بوده و حتی المقدور به صورت خلاصه و با دیدی صر فا تحلیلی به آن پرداخته شود . از آنجائی که پرداختن به جزئیات در این فضا وقت بسیار و حجم بالائی از مطالب را میطلبد فرض بر آن است که خواننده با تمامی این جزئیات آشنائی داشته و با سیر تاریخی آن بیگانه نیست .در قسمت اول ابتدا به بررسی ساختار سیاسی زمان قاجار و مدل حکومتی آن خواهیم پرداخت . پرداختن به این موضوع از آنجائی ضروری مینماید که اصولا گرایش به مدرنیته و اصلاحات در این دوران ابتدا در دستگاه حاکمیت و سپس در روند انقلاب مشروطه در برابر آن صورت میپذیرد و بستر ساز ظهور مدرنیته در ایران میشود . سپس به بررسی ساختارهای دیگر که نطفه مدرنیته را در خود پرورش میدهد خواهیم پرداخت .
ساختار سیاسی ایران در زمان قاجار
اگر بخواهیم درک صحیحی از این ساختار داشته باشیم باید آن را به مثابه منظومه ای بدانیم که از یک هسته مرکزی تشکیل شده و تعدادی از عناصر تاثیر بخش براین هسته پیرامون آن را فرا گرفته است . در بررسی این عناصر ما آنها را به دو دسته بازیگران عرصه سیاسی و عوامل موثر بر آن تقسیم میکنیم . پس بحث خود را در سه محور پی خواهیم گرفت ۱.شاه به عنوان هسته مرکزی این منظومه 2.بازیگران عرصه سیاسی که عبارتند از شاهزادگان ٬ دربار ٬ روسای ایلات ٬ حاکمان ایالات و ولایات ٬ حکام محلی و... ۳.عوامل موثر بر قدرت سیاسی شامل روشنفکران ٬ روحانیت و قدرتهای خارجی
شاه به عنوان هسته مرکزی ساختار سیاسی:در این زمینه یکی از مباحث مهم مشروعیت پادشاهان است . در طول تاریخ ایران منبع مشروعیت برای پادشاهان یا حماسی بوده یا دینی و آنها همواره در پی افتخاری حماسی یا مذهبی کسب مشروعیت می کردند چنانکه به فرض در ایران باستان کوروش و داریوش کبیر خود را نیروی اهورا مزدا میدانستند که به عنوان نماینده وی حاکم بر مردم جامعه هستند و مردم هم این مشروعیت را پذیرفته و قداست خاصی برای آنان قائل بودند ویا در دوره اشکانیان پادشاهان برای کسب مشروعیت خود را متصل به اردشیر دوم میکردند تا مشروعیتی حماسی یابند . البته کاتوزیان نوع سومی برای مشروعیت پادشاهان در ایران قائل است و ان را نشات گرفته از عدالت حاکم میداند . یعنی هر حاکمی که می توانسته در جامعه عدل برقرار کند و رفاهی نسبی برای مردمان فراهم آورد بدون نیاز به مشروعیت حماسی یا مذهبی مقبول جامعه قرار میگرفته است . چنانکه ماکس وبر مبانی مشروعیت نظامهای سیاسی را عرف ٬ عاطفه ٬ باور عقلائی یا قانون میداند کاتوزیان هم این منبع مشروعیت را بر گرفته از عرف جامعه دانسته آن را در ردیف دو منبع دیگر قرار میدهد . اما منبع مشروعیت پادشاهان قاجار را باید مشروعیتی متصل به مذهب دانست زیرا آنها همواره در پی موافق نشان دادن خود با اعتقادات مذهبی مردم بودند و خود را پایبند به دین نشان میدادند . اقدامات آنها در امور مربوط به مذهب و جلب حمایت روحانیت به عنوان نمایندگان دین این ادعا را اثبات میکند . اما در دسته بندی منابع قدرت شاه باید بگوئیم زمین ٬ نیروی نظامی و شاهزاده ها به خصوص در دوره فتحعلی شاه در راستای سیاست قاجاری کردن ایران ( وی برای این که بر تمامی نواحی ایران تسلط یابد سیاست قاجاری کردن ایران را پیش گرفت و از آنجائی که فرزندان بسیاری داشت حکومت تمامی ایالات و ولایات را به فرزندان خود سپرد ) منبع اصلی قدرت آنان به شمار میرفتند.زمین که به عنوان اصلی ترین منبع تولید در ایران آن روز مطرح بود اصلی ترین منبع قدرت شاه محسوب میشد . اصولا کسانی که این منبع تولید را در اختیار داشتند از قدرت بالائی بر خوردار بودند و شاهان قاجار برای بالا بردن قدرت سیاسی خود زمین های بسیاری را در اختیار میگرفتند . آنها از نیروی نظامی نیز به عنوان ابزاری برای تثبیت قدرت سیاسی خود استفاده میکردند . این نیروی نظامی همواره از ایلات و عشایر تامین میشد و ارتش ثابتی وجود نداشت در مورد تشکیل نیروی نظامی باید به این نکته توجه داشت که جذب نیرو از ایلات این امکان را برای روسای آنان فراهم می آورد که نفوذ قابل توجهی در ساختار قدرت داشته باشند. شاه در این منظومه سیاسی حرف اول و آخر را میزد و محور همه امور قرار میگرفت به طوری که هم قانونگذاری هم اجرا و هم قضاوت به نحوی تحت اختیار شاه قرار میگرفت. تمامی مناصب هم از سوی وی به افراد تفویض میشد و عزل از مناصب هم توسط خود او صورت میگرفت. شاهزادگان هم به عنوان یکی از بازیگران صحنه سیاسی آن دوران بعد از اینکه به حکومت ایالات و ولایات گمارده می شدند به عنوان قدرت مطلق در منطقه تحت سیطره خود تبدیل می شدند و در حقیقت حاکمیت آنها بر این مناطق اشل کوچکتری از حاکمیت مرکزی با تمامی اختیاراتش بود . درباریان که در راس آنها صدر اعظم قرار داشت هم در این دوران همواره از قدرت قابل توجهی برخوردار بودند به طوری که گاهی به عنوان نیروی موازی شاه مطرح میشدند و حساسیت آنان را نسبت به خود بر می انگیختند تا جائی که اکثر آنها توسط شاه و یا عمال آنان کشته میشدند. امیر کبیر ، قائم مقام و ... که در دوران صدر اعظمی خود قدرت فراوانی یافتند مورد غضب شاه قرار گرفته کشته شدند . همانطور که گفته شد روسای ایلات هم از آنجائی که نیروی نظامی را تامین میکردند و مامور جمع آوری مالیات بودند از نفوذ قابل توجهی برخوردار بودند . حکام محلی هم در منطقه خود عاملان حکومت مرکزی بودند .
اما جدای بازیگران عرصه سیاسی عواملی هم وجود داشتند که بر قدرت سیاسی در ایران تاثیر گذار بودند . روحانیون در جامعه مذهبی ایران از وجهه خاصی برخوردار بودند و پادشاهان برای کسب مشروعیت حکومت خود همواره سعی در جلب توجه آنان داشته و این بر قدرت آنان در عرصه سیاسی می افزود . روشنفکران هم که رهبران فکری جامعه محسوب میشدند ( البته روشنفکران در این دوره هنوز به عنوان یک قشر مطرح بودند و هنوز تبدیل به طبقه نشده بودند ) بر ساختار سیاسی اثرات خاص خود را داشتند . همچنین سیاستهای استعماری برخی کشورها از قبیل انگلستان و روسیه نیز بر این ساختار تاثیر فراوان داشت . در چنین ساختاری که حاکمیت مطلق از آن پادشاه و قدرت در دست عده ای محدود از افراد جامعه بود طبقاتی را بر آن داشت که در فکر محدود کردن حکومت بیفتند و خواهان رفرم در ساختار سیاسی شوند . آنها که مدلهای حکومتی دنیای مدرن را به عنوان الگو پیش روی داشتند خواهان برقراری حکومت مشروطه در ایران شدند و در سطح توده و حاکمیت حرکتهائی با رویکرد به مدرنیته را آغاز نمودند. در قسمتهای بعدی به بررسی ساختارهائی که جوهر مدرنیته را در خود پرورش دادند خواهیم پرداخت .