تبليغاتX
هبوط
هبوط
یادداشت های اندیشه
اصلاح ساختار سیاسی با رویکرد به دنیای مدرن

برای شناخت هر پدیده ای باید آن را در بستر تاریخی خود بررسی کرد . از آنجا که رویکرد به مدرنیته در ایران و حرکت از جامعه ای سنتی به جامعه ای شبه مدرن در زمان قاجار صورت پذیرفت در راستای مباحث بررسی چالش سنت و مدرنیته در ایران بسترهای این رویکرد را بررسی خواهیم کرد . آنچه بیش از هر چیز ضروری مینماید آن است که بدانیم جامعه ایران چرا و در چه شرایطی به فکر جبران عقب افتادگی خود در برابر دنیای مدرن شد و چه فضائی و چه عللی این روند را سرعت بخشید . در راستای این هدف ابتدا به بررسی فضای اجتماعی آن روز ایران و ساختارهای حاکم بر آن خواهیم پرداخت سپس چالشهای سنت و مدرنیته را در این بستر بررسی خواهیم کرد . برای این که خواندن مطالب از حوصله خواننده گان خارج نباشد سعی بر آن است در هر قسمت حجم مطلب پائین بوده و حتی المقدور به صورت خلاصه و با دیدی صر فا تحلیلی به آن پرداخته شود . از آنجائی که پرداختن به جزئیات در این فضا وقت بسیار و حجم بالائی از مطالب را میطلبد فرض بر آن است که خواننده با تمامی این جزئیات آشنائی داشته و با سیر تاریخی آن بیگانه نیست .در قسمت اول ابتدا به بررسی ساختار سیاسی زمان قاجار و مدل حکومتی آن خواهیم پرداخت . پرداختن به این موضوع از آنجائی ضروری مینماید که اصولا گرایش به مدرنیته و اصلاحات در این دوران ابتدا در دستگاه حاکمیت و سپس در روند انقلاب مشروطه در برابر آن صورت میپذیرد و بستر ساز ظهور مدرنیته در ایران میشود . سپس به بررسی ساختارهای دیگر که نطفه مدرنیته را در خود پرورش میدهد خواهیم پرداخت .

ساختار سیاسی ایران در زمان قاجار

اگر بخواهیم درک صحیحی از این ساختار داشته باشیم باید آن را به مثابه منظومه ای بدانیم که از یک هسته مرکزی تشکیل شده و تعدادی از عناصر تاثیر بخش براین هسته پیرامون آن را فرا گرفته است . در بررسی این عناصر ما آنها را به دو دسته بازیگران عرصه سیاسی و عوامل موثر بر آن تقسیم میکنیم . پس بحث خود را در سه محور پی خواهیم گرفت ۱.شاه به عنوان هسته مرکزی این منظومه 2.بازیگران عرصه سیاسی که عبارتند از شاهزادگان ٬ دربار ٬ روسای ایلات ٬ حاکمان ایالات و ولایات ٬ حکام محلی و...       ۳.عوامل موثر بر قدرت سیاسی شامل روشنفکران ٬ روحانیت و قدرتهای خارجی

شاه به عنوان هسته مرکزی ساختار سیاسی:در این زمینه یکی از مباحث مهم مشروعیت پادشاهان است . در طول تاریخ ایران منبع مشروعیت برای پادشاهان یا حماسی بوده یا دینی و آنها همواره در پی افتخاری حماسی یا مذهبی کسب مشروعیت می کردند چنانکه به فرض در  ایران باستان کوروش و داریوش کبیر خود را نیروی اهورا مزدا میدانستند که به عنوان نماینده وی حاکم بر مردم جامعه هستند و مردم هم این مشروعیت را پذیرفته و قداست خاصی برای آنان قائل بودند ویا در دوره اشکانیان پادشاهان برای کسب مشروعیت خود را متصل به اردشیر دوم میکردند تا مشروعیتی حماسی یابند . البته کاتوزیان نوع سومی برای مشروعیت پادشاهان در ایران قائل است و ان را نشات گرفته از عدالت حاکم میداند . یعنی  هر حاکمی که می توانسته در جامعه عدل برقرار کند و رفاهی نسبی برای مردمان فراهم آورد بدون نیاز به مشروعیت حماسی یا مذهبی مقبول جامعه قرار میگرفته است . چنانکه ماکس وبر مبانی مشروعیت نظامهای سیاسی را عرف ٬ عاطفه ٬ باور عقلائی یا قانون میداند کاتوزیان هم این منبع مشروعیت را بر گرفته از عرف جامعه دانسته آن را در ردیف دو منبع دیگر قرار میدهد . اما منبع مشروعیت پادشاهان قاجار را باید مشروعیتی متصل به مذهب دانست زیرا آنها همواره در پی موافق نشان دادن خود با اعتقادات مذهبی مردم بودند و خود را پایبند به دین نشان میدادند . اقدامات آنها در امور مربوط به مذهب و جلب حمایت روحانیت به عنوان نمایندگان دین این ادعا را اثبات میکند . اما در دسته بندی منابع قدرت شاه باید بگوئیم زمین ٬ نیروی نظامی و شاهزاده ها به خصوص در دوره فتحعلی شاه در راستای سیاست قاجاری کردن ایران ( وی برای این که بر تمامی نواحی ایران تسلط یابد سیاست قاجاری کردن ایران را پیش گرفت و از آنجائی که فرزندان بسیاری داشت حکومت تمامی ایالات و ولایات را به فرزندان خود سپرد ) منبع اصلی قدرت آنان به شمار میرفتند.زمین که به عنوان اصلی ترین منبع تولید در ایران آن روز مطرح بود اصلی ترین منبع قدرت شاه محسوب میشد . اصولا کسانی که این منبع تولید را در اختیار داشتند از قدرت بالائی بر خوردار بودند و شاهان قاجار برای بالا بردن قدرت سیاسی خود زمین های بسیاری را در اختیار میگرفتند . آنها از نیروی نظامی نیز به عنوان ابزاری برای تثبیت قدرت سیاسی خود استفاده میکردند . این نیروی نظامی همواره از ایلات و عشایر تامین میشد و ارتش ثابتی وجود نداشت در مورد تشکیل نیروی نظامی باید به این نکته توجه داشت که جذب نیرو از ایلات این امکان را برای روسای آنان فراهم می آورد که نفوذ قابل توجهی در ساختار قدرت داشته باشند. شاه در این منظومه سیاسی حرف اول و آخر را میزد و محور همه امور قرار میگرفت به طوری که هم قانونگذاری هم اجرا و هم قضاوت به نحوی تحت اختیار شاه قرار میگرفت. تمامی مناصب هم از سوی وی به افراد تفویض میشد و عزل از مناصب هم توسط خود او صورت میگرفت.  شاهزادگان هم به عنوان یکی از بازیگران صحنه سیاسی آن دوران بعد از اینکه به حکومت ایالات و ولایات گمارده می شدند به عنوان قدرت مطلق در منطقه تحت سیطره خود تبدیل می شدند و در حقیقت حاکمیت آنها بر این مناطق اشل کوچکتری از حاکمیت مرکزی با تمامی اختیاراتش بود . درباریان که در راس آنها صدر اعظم قرار داشت هم در این دوران همواره از قدرت قابل توجهی برخوردار بودند به طوری که گاهی به عنوان نیروی موازی شاه مطرح میشدند و حساسیت آنان را نسبت به خود بر می انگیختند تا جائی که اکثر آنها توسط شاه و یا عمال آنان کشته میشدند. امیر کبیر ، قائم مقام و ... که در دوران صدر اعظمی خود قدرت فراوانی یافتند مورد غضب شاه قرار گرفته کشته شدند . همانطور که گفته شد روسای ایلات هم از آنجائی که نیروی نظامی را تامین میکردند و مامور جمع آوری مالیات بودند از نفوذ قابل توجهی برخوردار بودند . حکام محلی هم در منطقه خود عاملان حکومت مرکزی بودند .

اما جدای بازیگران عرصه سیاسی عواملی هم وجود داشتند که بر قدرت سیاسی در ایران تاثیر گذار بودند . روحانیون در جامعه مذهبی ایران از وجهه خاصی برخوردار بودند و پادشاهان برای کسب مشروعیت حکومت خود همواره سعی در جلب توجه آنان داشته و این بر قدرت آنان در عرصه سیاسی می افزود . روشنفکران هم که رهبران فکری جامعه محسوب میشدند ( البته روشنفکران در این دوره هنوز به عنوان یک قشر مطرح بودند و هنوز تبدیل به طبقه نشده بودند ) بر ساختار سیاسی اثرات خاص خود را داشتند . همچنین سیاستهای استعماری برخی کشورها از قبیل انگلستان و روسیه نیز بر این ساختار تاثیر فراوان داشت . در چنین ساختاری که حاکمیت مطلق از آن پادشاه و قدرت در دست عده ای محدود از افراد جامعه بود طبقاتی را بر آن داشت که در فکر محدود کردن حکومت بیفتند و خواهان رفرم در ساختار سیاسی شوند . آنها که مدلهای حکومتی دنیای مدرن را به عنوان الگو پیش روی داشتند خواهان برقراری حکومت مشروطه در ایران شدند و در سطح توده و حاکمیت حرکتهائی با رویکرد به مدرنیته را آغاز نمودند. در قسمتهای بعدی به بررسی ساختارهائی که جوهر مدرنیته را در خود پرورش دادند خواهیم پرداخت .

|+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 13:3  توسط علی احمدی  | 

سلسله مباحث چالش سنت و مدرنیته در ایران

آنچه از نظر خوانندگان عزیز خواهد گذشت سلسله مباحثی در مورد چالشهای سنت و مدرنیته در ایران و چگونگی رویکرد به دنیای مدرن از سوی طیفها و جریانهای ایران معاصر است . در این مباحث سعی بر آن دارم تا با موشکافی و بررسی جزء به جزء تحولات سیاسی ، اجتماعی ، فرهنگی واقتصادی دویست سال اخیر به آسیب شناسی این جریان پرداخته و نقاط قوت و ضعف آن را با توجه به آنچه که در این سالها فضای کشورمان را دستخوش تحولات عظیم نموده بنمایانم. این مباحث از این جهت ضروری مینمایدکه ریشه اکثر مناقشات فکری در ایران است . حرکت جامعه ایران به سمت جامعه ای شبه مدرن تقابلهای زیادی را به همراه داشته و فضای اجتماعی ، سیاسی کشور را همواره دچار چالشهای عمیق نموده است .

از آنجائی که رویاروئی ما با مدرنیته و احساس عقب ماندگی در برابر آن در عصر قاجار ریشه داشته و تا به امروز همچنان ادامه دارد باید به بررسی ساختارهای سه مدل حاکمیت مطرح شده در ایران یعنی قاجار ، پهلوی و جمهوری اسلامی پرداخت و با شناسائی آن تحلیلی منطبق بر واقعیت ارائه نمود . البته نباید نقش

جریانهای اجتماعی ، دولتهای خارجی ، تحولات جهانی و اپوزیسیون را در این بین نادیده گرفت .

مدل طرح مباحث به این شکل خواهد بود که تمام موارد یاد شده به بحث گذاشته خواهد شد تا از تحلیل ذهنی و مبتنی بر شنیده ها خودداری شود و در فضائی کاملا تئوریک به نتیجه گیری بینجامد . نظریات صاحبان فکر در این زمینه را هم نباید نادیده انگاشت ، با نقد و بررسی آنها از این سر منشا هم سود خواهیم برد امید آنکه

راه را درست پیموده و گامی هر چند کوچک در این راه برداشته شود. بدیهی است نظرات محققین و خوانندگان گرامی نیز مرا دراین  مبحث کمک شایانی خواهد نمود .

ساختار های حاکمیت قاجار ، اوضاع اجتماعی فرهنگی این دوران ، مشروطه خواهی ، برخورد جریانهای فکری با مشروطه ، چالشهای دین و مدرنیته ، روشنفکران ،انقلاب مشروطه ، گفتمانهای سیاسی ، ظهور رضا شاه پهلوی و اصلاحات این دوران ، مدرنیسم و باستان گرائی رضا شاه ، تحولات دوران محمد رضا شاه پهلوی، نهضت ملی ، روشنفکران در این دوران ، زمینه های انقلاب 57 و جریانهای موثر در آن ، ظهور جمهوری اسلامی و تحولات مربوط به آن ، ایرا ن بعد از انقلاب 57 و مباحثی از این دست در طی این سلسله مباحث مطرح خواهد شد .

مشتاقانه منتظردریافت نقدها و دید گاههای شما در این زمینه خواهم بود .

|+| نوشته شده در  یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 13:31  توسط علی احمدی  | 

300

تصمیم داشتم در سال نو مبحث جدیدی در اوضاع سیاسی ایران و جهان از سال 1850 تا به امروز ارائه کنم  اما با مشاهده فیلم سیصد آتشی بر دلم افتاد و تمام افکارم را به خود مشغول کرد. فیلم سیصد را یا دیده ا ید یا لااقل در مورد آن شنیده اید . فیلمی که با نمایش قسمتی از جنگ بین ایران  با یونانیان این روزها به عنوان سوژه ای جنجالی در جهان در حال اکران است . فیلمی که با محتوائی افسانه ای تمدن ایران زمین را زیر سوال برده است . نتوانستم ساکت بنشینم و چیزی ننویسم همچنین تصمیم گرفتم باز هم در مورد ایران باستان ادامه به نوشتن مطلب کنم . تمامی بدبختی ما از فاصله گرفتن از تاریخ و تمدن چند هزار ساله ایران زمین است .

در پی اکران فیلم سیصد بر پرده های سینمای جهان اعتراضات گستر ده ای از طرف حاکمیت ایران بر نمایش این فیلم وارد شد . اما سوال از این آقایان این است که تا کنون در راستای احیای تمدن ایران چه کرده اید که این گونه سنگ تاریخ ایران را بر سینه میزنید و غیرتی می شوید . جنگ امروز جنگ اندیشه ها ست نه جنگ توپ و تانک واسلحه و کسی در این کار زار پیروز واقعی ست  که بتواند با ابزارهائی که در دست دارد بر افکار عمومی جهان سوار شود. تاکتیکی که امروزه قدرتهای برتر به خوبی آن را درک کرده و به کار گرفته اند . به اعتقاد من با فکر باید با فکر مبارزه کرد نه با اعتراض و بد و بیراه . روی صحبتم با دولت مردان ایران است : آیا زیر سوال بردن تمدن ایران برایتان اهمیت دارد ؟ آیا نشان دادن ایرانیان به عنوان قومی وحشی و بدوی احساسات نا سیونالیستیتان را تحریک میکند؟ اگر جواب این سوالات مثبت است چرا تا کنون کوچکترین کاری در راه شناساندن این تاریخ و تمدن انجام نداده اید ؟ چرا کوچکترین قدمی درراه عرضه آن به جهانیان بر نداشته اید؟  مگر همین شما نبودید که تمامی تاریخ ایران را به رغم شاهنشاهی بودنش به باد ناسزا گرفتید و معتقد بودید ایران قبل از اسلام تاریخی ندارد ؟ چه شده که امروز ایران دوست شده اید و به آن تاریخ مباهات می کنید ؟ مگر شما کسانی نیستد که بعد از انقلاب چهره داریوش کبیر و دیگر بزرگان ایران را در کتیبه های باقی مانده از آن عصر که نشانی از عظمت بی بدیل تاریخ ایران زمین است مخدوش کرده و از بین بردید؟بزرگترین کاری که شما کرده اید و میکنید همین شعارها و اعتراضهاست .

جهان غرب با ساخت فیلم و استفاده از ابزارهائی از این قبیل آن چه را که می خواهد به خورد جهانیان میدهد .

آنها حتی تاریخ ما را با تحریف به خورد خود ما میدهند در حالی که ما ....

در ایام نوروز انیمیشنی از صدا و سیمای جمهوری اسلامی پخش میشد که داستان جمشید را به تصویر میکشید . چند نقاشی ساده که با صدا گذاری سعی  در معرفی تاریخ اساطیری ما داشت . در تمامی این دوران این بزرگترن کاری بوده که حاکمیت ایران در راستای شناساندن تاریخ ایران کرده است !!!! البته نه، فراموش کردم چند روز پیش شبکه چهار سیما نقدی بر فیلم سیصد داشت که تفکر جهانیان را راجع به این فیلم تغییر داد   و کاری کرد که دیگر کسی در سطح جهان فکر نکند که ما ملتی وحشی و عقب مانده هستیم !!!!!!

شاید جواب آنها به من این باشد که آنها بودجه های هنگفت و همچنین تکنولوژی در اختیار دارند . بله حق دارند چون با این همه دزدی و اختلاص در دولتمردان ما بودجه ای برای این کار باقی نمیماند و ما هم که آنها را نجس میدانیم از تکنو لوژی آنها استفاده نمی کنیم . کار ما به جائی رسیده که شخصیت کوروش ما را باید غربی ها به نمایش بگذارند ( آنگونه که میخواهند ). ساخت این فیلم  آغاز شده وما منتظریم که ببینیم غرب چه به خورد ما میدهد . وای بر ما که امروز به این روز افتاده ایم و کوچکترین تکانی به خود نمیدهیم اگر گوشه ای از هزینه های سر سام آوری که خرج مباحث بیهوده در این سرزمین میشود به معرفی تمدن ایران به جهانیان صرف میشد امروزه ما در برابر فیلم هائی چون سیصد این قدر دست و پای بیهوده نمیزدیم.اسکندر به عنوان شخصیتی اسطوره ای در فیلمی فراگیر  به جهانیان عرضه میشود در حالی که مردم خود ما کورش کبیر را که الگوی اسکندر در تمامی اقداماتش است را اصلا نمیشناسند.

اما روشنفکران ما هم از این قاعده به جز عده کمی مستثنا نیستند . رسالت این طیف تا به این روز چه بوده است . مگر نه این است که رسالت روشنفکر روشنگری است . آیا این روشنگری در مورد تمدن و تاریخ نسبت به توده صورت گرفته است ؟ سالمان را به نام کورش نامگذاری میکنیم ، سخنان آنها را دربین مطالبمان قرار میدهیم و آنها را بزرگ میدانیم بدون آن که بشناسیمشان ، فقط سالروز تولد و وفاتشان  را حفظ کرده ایم و تبریک و تسلیت میگوئیم . مردم عادی با دیدن سیصد و خواندن مطالبی از این دست شک و شبه برایشان پیش میآید که آیا اجداد ما واقعا  این گونه بوده اند؟در این عدم آگاهی مقصر کیست ؟ این آگاهی را نباید طیف فهیم روشنفکر به آنها بدهد ؟ پس چرا کاری نمیکنیم و ساکت مانده ایم تا هر که هر طور که بخواهد بتواند تمدن ما را زیر سوال ببرد؟

تمدن و فرهنگ ایران زمین با قدمتی چند هزار ساله از نقاط برجسته ای برخوردار بوده است . آثار تاریخی کشف شده مثلا در سیلک کاشان ویا شهر سوخته نشان میدهد ایرانیان حتی قبل از ورود آریائی ها دارای تمدن بوده اند. در سیلک نمائی از زندگی متمدن به چشم می آید که انسان رابه حیرت می اندازد . دفن کردن مردگان دور از محل زندگی مردم ، کشف اشیائی که نشان از پیشرفت چشمگیر آن مردمان نسبت به بشر هم عصر خود دارد،وجود طبقات از قبیل امیر ، نجبا ،مالکین زمین ، خدمه و غیره و استخراج معدن و انجام تجارت  همه از وجود تمدن حتی قبل از ورود آریائیها در ایران دارد . بعد از ورود آریائیها و شکل گیری دولت ماد

و سپس هخامنشان این تمدن به اوج بلوغ خود رسیده و حتی جهان را تحت سیطره خود قرار میدهد . چگونه ایرانیان با این پیشینه تاریخی و فرهنگی آنگونه که در فیلم سیصد نمایش داده میشود آنقدر وحشی و بدوی بوده اند و یونانیان که در آن مقطع تحت تاثیر فرهنگ ایرانی قرار داشتند آنقدر متمدن بوده اند . نکته ای که اگر به آن توجه شود هر آنچه را که سیصد نمایش میدهد یکسره بر باد میدهد . در مباحث آینده درمورد این تمدن و عظمت ایران باستان باز صحبت خواهیم کرد .

در جهت شناساندن مظاهر تمدن در ایران سیر بررسی ایران باستان باز هم در این وب ادامه خواهد یافت و

مطالب دیگری در حوزه اندیشه و سیاست درکنار آن مطرح خواهد شد .

|+| نوشته شده در  پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت 2:54  توسط علی احمدی  | 

فلسفه نوروز

ایرانیان قدیم سه جشن ملی مهم داشتند : نوروز ، مهرگان وسده

نوروز جشن جشن ها و مهم ترین و بزر گترین جشن ایرانیان نام داشت . این جشن آنقدر اهمیت داشته و دارد که هنوز هم با همان آداب و رسوم و عادات برگزار می شود حتی بعد از ورود اسلام به ایران و تحت شعاع قرار گرفتن ایرانیان توسط اسلام و با وجود اعیاد مکرر اسلامی ،نوروز هنوز جایگاه خود را از دست نداده و به صورت رسمی بز گترین عید در ایران هر ساله بر گزار میشود .

اگر بخواهیم در مورد زمان پیدایش نوروز صحبت کنیم باید بگوئیم این جشن ملی قدمتی به اندازه عمر بشر دارد . اکثر مورخان این جشن بزرگ را به جمشید منسوب می دانند و حتی تعدادی معتقدند قبل از وی نیز نوروز گرامی داشته می شد . شاید جشنی با این قدمت در تاریخ وجود نداشته باشد که هنوز هم به طور فراگیروبا همان عادات امروزه هم برگزار میشود .

اما جمشید که بوده ودر چه زمانی ؟

حسن پیر نیا معتقد است موافق روایات بعد از مرگ مرد وزن اولی بر روی زمین تا 94 سال پادشاه یا حاکمی وجود نداشته است . بعد از 94 سال که از مرگ آن دو می گذرد هوشنگ به عنوان اولین پادشاه در تاریخ بشر حاکم میشود . هوشنگ از سلسله پیشدادیان و ایرانی است بنابراین قدیمی ترین سلسله شاهان داستانی موافق روایات سلسله پیشدادیان است .هوشنگ  بر هفت کشور حکومت داشته و بر دیو ها مسلط بوده است .( باید یاد آور شویم صاحب نظران از جمله فردوسی بنیان جشن سده را مر بوط به زمان هوشنگ می دانند ).

اما جمشید سومین پادشاه  پیشدادی و پسر یا نوه هوشنگ بوده است . با توجه به  زمان زندگی جمشید میتوان به قدمت نوروز پی برد !! جمشید پس از هوشنگ و تهمورث بر تخت نشست . نام او در اصل جم می باشد که پسوند شید به معنای درخشنده به ان اضافه شده است . در زمان سلطنت او مردم در خوبی و خوشی زندگی می کردند و درد و رنج و گرسنگی و فقر و سختی وجود نداشت . گفته می شود اورمزد به او تکلیف کرد که آئین هرمزد پرستی را در میان مردم منتشر کند ولی چون اوضاع مساعد نبود رخصت گرفت تا این کار را انجام ندهد ( در آن زمان زرتشت هنوز به دنیا نیامده بود ) و این ماموریت برای زرتشت ذخیره گردید .

از چیز هائی که به جمشید نسبت داده میشود جامی است که در آن تمام عالم را می دیده است که امروزه با نام جام جم آن را می شناسیم.در ازمنه بعد از اعقاب جمشید رستم، پهلوان نامدار ایران به وجود آمد.جمشید بالاخره توسط ضحاک کشته شد .ضحاک توسط کاوه آهنگر شکست خورد و فریدون به پادشاهی رسید این واقعه در نیمه روز مهرگان انجام شد و به این ترتیب جشن مهرگان هم در زمان فریدون بنیان نهاده شد بنابراین جشن مهرگان به لحاظ قدمت بعد از نوروز واقع شده است .

 اما برخی نویسندگان از جمله ابوریحان ، حمزه اصفهانی و خوارزمی افسانه پیدایش جشن نوروز را چنین بیان میکنند :

جم به دیوان فرمان داد که برای او تختی بسازند و دیوان چنین کردند . جمشید بر تخت نشته و دیوان در یک روز او را سوار بر تخت از دماوند به بابل بردند . مردم از دیدن پادشاهشان بر روی تخت در میان هوا که مانند خورشید می درخشید به شگفت آمدند و تصور کردند در یک زمان دو خورشید در آسمان است . این امر در روز اور مزد ( اولین روز ماه فر وردین ) واقع شد( فلسفه تخت جمشید ). جم در سیر عالم چون به

 آذر بایجان رسید دستور داد برایش تختی بلند رو به مشرق درست کنند . تاج مرصعی بر سر نهاد و بر روی تخت نشست . همین که آفتاب طلوع کرد و پرتو آن بر تاج و تخت افتاد شعاعی در غایت روشنی پدید آمد که مردم از آن شادمان شدند و این روز را روز نو نامیدند و جشنی عظیم به پا کردند و از آن روز این رسم پیداشد.

در سال 534 پیش از میلاد کورش کبیر نوروز را به عنوان آئین ملی و رسمی ایرانیان اعلام کرد. و از این تاریخ نوروز مبدا سال قرار گرفت .

در این روز سال تحویل میشود یعنی خروج  از برج ماهی ( اسفند ) و ورود به برج بره ( فر وردین ). ایرانیان شادی را از اورمزد و غم را متعلق به اهریمن میدانند . آنها معتقدند اور مزد شادی را در نوروز آفرید . زرتشت پیامبر ایرانی هم اولین معجزه اش خندیدن( به جای گریه ) به هنگام تولد بود .پس ایرانیان شاد بودن و شاد زیستن را اهورائی می دانند و این شادی در نوروز پدید می آید .

جشن نوروز در سیزده روز امروزه هم بر گزار می شود ایرانیان قدیم معتقد بودند حوادث بزر گی در نوروز واقع شده است که برخی از آنها عبارتند از : در نوروز  در پیکر مردم جان و جنبش به وجود آمد ، ایران زمین پیدایش یافت ، نخستین جفت بشر ( مشی و مشیانه ) به وجود آمدند ، جمشید جهان را بی مرگ و مردمان را جوان کرد ، زر تشت در نوروز به دنیا آمد و در نوروز آ یین مز دیسنا را آشکار کرد ، کاوه آهنگر بر ضحاک قیام کرد و او راکشت ، در نوروز اورمزد اهریمن را از بین خواهد برد و نور بر تاریکی مسلط خواهد شد و ....

نوروزتان پیروز .

 

 

|+| نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت 10:53  توسط علی احمدی  | 

چهار شنبه سوری

در گذشته ایرانیان سی روز ماه را به سی نام متفاوت می خواندند ، آنان اولین روز  ماه را اور مزد نامیده بودند  که همان ساده شده اهورا مزدا و نام خداوند هستی است .همچنین ماهها به دوازده ماه با نامهائی که امروزه هم در تاریخ شمسی وجود دارد شناخته میشدند بنابراین اولین ماه سال فرودین گان نام داشت .

بنا بر آنچه گفته شد روز اول سال اورمزد نام داشت . روزی که خداوند امید را بر دل انسانها جاری میسازد و هستی جان دوباره می گیرد . آنها معتقد بودند پنج روز مانده به اور مزد  فروهرها که نیروهای اهورائی هستند برای کمک به انسانها و دور کردن اهریمن از آنها به زمین فرود می آیند. فروهرها از جهت رده بندی از امشا سپندان و(فرشتگان مقرب اهورا مزدا در دین زرتشت که واسط بین او و اهورامزدا بودند و عبارت بودند از :بهمن ، اردیبهشت و ...) و ایزدان پائین ترند و پایه های دین زرتشت به حساب می آیند . امشاسپندان و ایزدان هم مانند اور مزد دارای فروهرند . گفته میشود زر تشت قبل از به دنیا آمدن توسط فرو هر ها محافظت میشد . در متون زر تشتی آمده همین که زر تشت خواست به دنیا بیاید دیو ها خواستند که او را بکشند اما فروهر زر تشت شجا عانه از او محا فظت کرد . ابو ریحان در باره فروهر ها چنین می گوید :  گفته اند انگیزه فر ور دگان آن است که قابیل چون هابیل را کشت ، پدر و مادر او که بسیار اندوهگین شده بودند ، از خدا خواستند روح هابیل را برای یک بار دیگر به کالبدش بر گرداند و خداوند این در خواست را بر آورده ساخت و دعای ایشان پذیرفته شد و در روز اشتاد از ماه ، روح به بدن هابیل برگشت و ده روز در بدن وی بود و می نشست ، ولی با کسی سخن نمی گفت .

در اینجا اشتاد بیست و پنجمین روز از ما اسفند است که پنج روز مانده به اور مزد اولین روز فر ودین گان است فروهر ها  در این پنج روز به زمین فرود می ایند تا به زمینیان یاری رسانند .آنها بر روی زمین شروع به انجام کار های اهورائی میکنند: باعث آبادانی می شوند ، کشاورزی را رونق میبخشند ، زمین را سرسبز میکنند ، دامها را بارور می کنند و حیاتی تازه به طبیعت میبخشند و آنسانها را در برابر نیرو های اهریمنی نیرو مند میسازند . مردم برای بهره مند شدن از این موهبت و برای راهنمائی فروهر ها به خا نه هایشان بر روی بامها آتش روشن می کردند با این اعتقاد که آتش جلوه ای از ذات اورمزد و نشانه گرمی و روشنائی است . اما فلسفه خانه تکانی ایرانیان قبل از نوروز هم از همین  جا نشات می گیرد آنها برای پذیرائی از فروهرها قبل از فرا رسیدن جشن فروردگان به تمیز کردن خانه هایشان می پر داختند تا میز بانی شایشته برای نیروهای اهورائی باشند .

فروهرها بعد از این پنج روز دوباره به جهان مینوی باز میگردند و زمین را ترک می کنند . ذکر این نکته ضروری است که ایرانیان برای آتش هائی که بر فراز بامها روشن می کرد ند احترام خاصی قائل بودند.

آنها گرد آتش جمع میشدند و منتظر فرود آمدن فروهرها میشدند و هیچگاه از روی آتش چنانچه امروزه رسم است نمی پریدند و پریدن از روی آنرا بی حر متی به آتش می دانستند .انان در کنار آتش به نیایش اور مزد مشغول میشدند .مراسم آتش بازی که امروزه با نام  چهار شنبه سوری مطرح است بر گردانی از آن مراسم است اما با شکلی جدید . نام چهار شنبه سوری و انجام آن در شب آخرین چهار شنبه سال بعد از اسلام در ایران رسم شده است زیرا همانطور که گفتیم ایرانیان قدیم روزهای ماه را با اسامی دیگری می شناختند و شنبه و آدینه نداشتند . چهار شبه نزد اعراب روز شوم و نحسی به حساب می آید بنا بر این این مراسم در شب چهارشنبه نهاده شده تا سال نو از نحسی آن در امان بماند . این آتش افروزی در ایران قدیم در سیصدو شصت و پنجمین روز سال در هر روزی از هفته که مطابق بوده انجام میشده است ( روز اول که فروهر ها فرود

می آیند).

مراسم چها رشنبه سوری با شکل امروزی با آدابی که همه ما با انها آشنا هستیم چند بار پریدن از روی آتش ،

ترقه بازی و خواندن شعرهائی از جمله زردی من از تو سرخی تو از من و غیره مر بوط به دوران اخیر است . به هر حال ایرانیان با این مراسم به استقبال سال جدید میروند و برای دور ریختن غمها از دل این شب را به شادی می گذرانند .

 

 

 

|+| نوشته شده در  شنبه نوزدهم اسفند 1385ساعت 23:50  توسط علی احمدی  | 

کوروش کبیر ، پیامبر رستاخیز ( فتوحات)

گفتیم که کورش کبیر سپاه خود را برای جنگ با ماد آماده کرد او برای نبرد با ماد تنها می بایست بر نیرو ها و سپاه کوچک خود متکی باشد . او کار متحد ساختن نیروها را از مدتها پیش آغاز کرده بود واقوام و قبائل مختلف را در جهت تحقق هدفش با هم به اتحاد رساند در میان این قبائل حتی غیر آریائی ها هم به چشم میآمدند

این قبائل هسته مرکزی پادشاهی کورش کبیر را تشکیل میدادند . در همین زمان بود که کورش شورای هفت اقلیم که از بزرگان ماد تشکیل میشد را بنیان نهاد او با این کار شورا را در حکومت خویش به عنوان یک اصل مطرح نمود . کورش کبیر با شکست دادن ماد اکباتان  یعنی پایتخت آنان را به دست آورد در فتح اکباتان توسط وی چند نکته قابل توجه است و آن اینکه کورش پس از تصرف اکباتان آنجا را به صورت مر کز بایگانی اسناد رسمی در آورد، کار گزاران ماد را در مقامهایشان ابقا کرد و فقط نماینده هائی از پارس به جمع آنها افزود . او رفتار جوانمردانه با اقوام مغلوب را سر لوحه کشور گشائی خویش کرده بود . هیچگاه شهری را به آتش نکشید و آثار تمدن منطقه ای را ویران نساخت و دست به کشتار مردم بی گناه نزد . در اکثرسر زمینها با حاکمان آنجا با احترام برخورد مینمود . هیچگاه به دین و مقدسات هیچ ملیتی توهین نکرد بلکه در برخی موارد فرصتی برای آنان فراهم آورد تا کیش خویش را باز سازی نمایند  . کورش پس از شکست ماد و فتح آشور و اورارتو و شرق آسیای صغیر به لیدیه رسید پادشاه لیدیه کروسوس امید وار بود بتواندلیدیه را حفظ کند . کورش با سیسیلی که می توانست با همکاری متحدانش فتح لیدیه را غیر ممکن سازد از در مصالحه بر آمد و با اطرافیان کروسوس هم تبانی کرد . سپس به کروسوس پیشنهاد کرد که سیادت ایران را بپذیرد و در عوض همچنان تاج و تخت خود را حفظ کند .  کروسوس پیشنهاد کورش را رد کرد . کورش هم طرحی ماهرانه ریخت و سپاه خود را در آشور جمع کرد . وی از دجله گذشت و در مسیر جاده شاهی به کا پا دوکیه که مرکز مهمی به لحاظ تجاری بو د رسید و آنجا را به تصرف در آورد . دو سپاه در کناره رود قزل ایر ماق با یکدیگر در گیر شدند که نتیجه ای به دنبال نداشت . کراسوس زیر فشار پارسها مجبور شد سواره نظام پر آوازه خود را وارد معر که کند اما کورش کاری کرد که نشانی از نبوغ و فن بالای جنگاوری وی  بود . کورش شتر سواران سپاه خویش را در مقابل سواره نظام کروسوس قرار داد اسب های سپاه لیدیه از هیبت حیوانی که تا بدان لحظه ندیده بودند از ترس از میدان کارزار خارج شدند . کراسوس برای حفظ جان خود به سارد پایتخت خود فرار کرد . این شهر هم به محاصره در آمد و تصرف شد . کراسوس در این جنگ کشته شد .

سپس نوبت به یونان رسید . کورش ابتدا از یونانیان خواست که به صورت مسالمت امیز تسلیم شوند اما به استثنای میلت هیچکدام قبول نکردند بنابراین کوروش همه آن شهر ها را با قدرت شمشیر یا حیله ویا طلا به تصرف درآورد .

بعد از آن کورش عازم مرز های شر قی شده هیرکانی ( گرگان) و پارت را متصرف شد و به پیش روی خویش در شرق ادامه داد . درنجیان و زرنگ ، مرو و بلخ را به امپراطوری اش ضمیمه کرد و از  آمودریا گذشته به سیر دریا رسید .

او سپاهش را دوباره به سمت غرب گسیل کرد ، اکنون نوبت بابل بود . نابونید پادشاه وقت بابل در سرزمین خود از پایگاه اجتماعی ضعیفی برخوردار بود عدم پشتیبانی از وی حتی در شاه زادگان و روحانیون هم به چشم می آمد . در متون مقدس یهودیان پیش بینی شده بود آنها به بردگی کشیده خواهند شد و انسانی بزرگ آنها را از اسارت نجات خواهد داد . یهودیان که در بابل به بردگی کشیده شده بودند حمله پارس ها  را پیش بینی میکردند و کورش را همان منجی وعده داده شدهمی نامیدند.

بابل بدون در گیری سقوط کرد . کورش با بابلیان هم همچون گذشته با بزرگمنشی رفتار کرد . او حتی در مرگ نابونید عزای عمومی اعلام کرده و مراسم باشکوهی برای وی ترتیب داد . بابلیان به وی نه به عنوان دشمن ویا فاتح بلکه به عنوان منجی نگاه می کردند و به او لقب شاه بابل ، شاه سرزمینها دادند.

کورش تمامی تندیسها و شمایل خدایان بابل را که توسط نابونید به پایتخت برده شده بود را به معابدشان بازگردانید . وی در مراسم عید نوروزبه سنت پادشاهان بابل ، دست بعل خدای بزرگ بابلیان را لمس می کند و قانونا و شرعا  در شمار پادشاهان بابل در میآید .

کورش در اولین سال ساطنت خود بر بابل دستور آزادی یهودیان را صادر میکند و به آنها اجازه میدهد به

 سر زمینشان باز گردند و معبد بیت المقدس را باز سازی کنند . همچنین دستور میدهد تمامی اموالی که از آنها در زمان نابونید گرفته شده بود را باز گردانند . در سال 537.ق.م یهودیان در کاروانی متشکل از چهل هزار نفر به سمت بیت المقدس حرکت می کنند و شروع به باز سازی آن می نمایند بدین ترتیب منجی موعود آنها را از بند اسارت می رهاند و تولدی دوباره به یهود می بخشد . یهود با باز سازی بدنه خویش به سمت شکوفائی گام بر میدارد و این را مدیون کورش کبیر است . اما یهودیان هم این قضیه را فراموش نکرده و احترامی

فوق العاده خاص برای وی قائلند آنها سالروز تولد کورش را جشن می گیرند ( در حالی که  حتی خیلی از ما  روز تولد وی را نمی دانیم ) آنها با گذشت چند هزار سال از این واقعه هنوز حق شناسی خود را به کورش نشان می دهند در حالی که در کتب تاریخ مدارس ما کورش فقط وفقط به عنوان کشور گشا معرفی میشد که توانسته ایران را گسترش دهد . به هر حال یهود ر ستاخیز خویش را مد یون کورش و بعد از او داریوش است

اما حمله صحرا گردان به مرز های شرقی کورش را وا میدارد عملیات نظامی علیه آنها را تعقیب کند . پس از سپردن کار جنگ تدارک جنگ با مصر را دید اما در جریان یک نبرد در میدان جنگ کشته شد پیکر وی را به پاسارگاد آورده و در مقبره ای  قرار دادند . کورش همواره در بین قومها و مللی که به متصرفاتش اضافه شده بودند به بزرگی یاد میشد . آنها هیچگاه به او به چشم متصرف نگاه نکردند. آنها او را رهبر خویش و مظهر برابری و برادری می دانستند. کورش پایه گذار حقوق بشر گردید و اولین پاد شاهی بود که محقق این امر خطیر شد و بعد ها کمتر حکومتی توانست انسانیت انسان را مراعات کند.

 ایران و ایرانی راستین تا جان در بدن دارد بزرگمنشی  کورش کبیر را از یاد نخواهد برد و او سوار بر اسب تاریخ تا همیشه هستی فاتح دلها خواهد بود . 

 

|+| نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 14:55  توسط علی احمدی  | 

لیبرالیسم

لیبرالیسم پدیده ای متعلق به جهان غرب است که طی قرون 15و16 میلادی در اروپای غربی تولد مییابد البته بحث آزادی قبلها توسط سقراط مطرح شده و در اندیشه وی به عنوان یک اصل قرار گرفته بود اما به طور جدی و گسترده و به شکل امروزی منشا مفهوم لیبرال را باید متعلق به قرون یاد شده دانست. کلمه لیبرال از کلمه liberalis از liber   به معنای آزادی گرفته شده که معنی آن آزاد مرد است . در قرون وسطی به همین معنی به کار می رفته اما بعدها این کلمه معنی بدی پیدا می کند به طوری که مثلا در آثار شکسپیر به معنای آدم هرزه به کار رفته است البته باید یاد آور شویم که این امر در اثر نگرشی که کشیشان نسبت به آزادی داشتند به وجود آمد. کلمه libertine  مشتق از liberty  همچنان تا امروز به معنی عیاش به کار می رود اما کلمه لیبرال در دوره جدید به معنای قدیم خود یعنی آزاده باز گشته است لازم به ذکر است که امروزه لیبرال نه به عنوان یک صفت بلکه به عنوان نمایه ای از یک تفکربه کار میرود .

اصطلاح لیبرالیسم متعلق به دوره جدید است این اصطلاح در اصل اسپانیائی بوده وبه حزبی سیاسی در اسپانیا اطلاق میشده که در اوایل قرن نوزدهم از حکومت مشروطه در اسپانیا طرفداری می کردند .

سقراط از لیبرالهای برجسته دوران باستان است ( حدود 470-399 ق.م ) اما در قرون وسطی این پیتر آبلاد(1142-1079) بود که بانگ لیبرالی سر داد . اما از لیبرالهای جدید میتوان از اراسموس ( 1536-1465) ،رنه دکارت (1650-1596) و جان میلتون (1674-1608)نام برد.

اما این اعتقادات لیبرالی همچون جرقه ای در شبی تاریک زده شد و جایگاه شایسته ای به دست نیاورد . سر چشمه های لیبرالیسم در مقام جنبش را در دوره رنسانس و اصلاح طلبی پرو تستان و در انقلاب علمی باید جستجو کرد . لیبرالیسم در مقام یک نظام فکری در قرن هجدهم بود که بیان مشخصی یافت. در عصر روشنگری متفکرانی همچون ولتر، منتسکیو، آدام اسمیت، لاک ، دیدرو، کانت، ویکو ، پین ، هیوم ، جفرسون و... انقلابی فکری در غرب به وجود آور دند که فلسفه آنها در قرن نوزدهم نام لیبرالیسم به خود گرفت .در طول تاریخ انقلاب 1688 انگلستان ، انقلاب 1776 امریکا و به خصوص انقلاب 1789 فرانسه و برخی جریانها ئی از این دست در سیر تکاملی سیاسی، اقتصادی و اجتماعی لیبرالیسم نقش مهمی ایفا نمودند.

تاکید لیبرالیسم بر آزادیهای فردی و جمعی است و همواره ازادی را به عنوان اصل مطرح کرده است . لیبرالها بر این عقیده اند که اصولا زندگی بدون آزادی ارزش زیستن ندارد . یک انسان از موقعی که خلق میشود و تا موقعی که زنده است باید آزاد باشد و هیچ چیز و هیچ کس این آزادی را نمیتواند از او بگیرد و با هر کس و هر چیز که در پی گرفتن این آزادی است باید مبارزه کرد . هر کسی مختار است تا عقایدش را اظهار کند ، شغلش را خودش انتخاب کند ، آنگونه که می خواهد بیندیشد ، انجمن ، گروه یا حزب تشکیل دهد و به وسیله آن در راه پیشبرد اهدافش تلاش کند و... لیبرالها برابری افراد را هم یکی از اصول محوری میدانند و برابری حقوقی انسانها را از واجبات زندگی اجتماعی به شمار می آورند . تذکر آنکه این برابری با هدف تساوی افراد در برابر قانون مطرح میشود و منظور  این نیست که تمامی انسانها با هر شایستگی ، لیاقت یا استعدادی باید با هم برابر باشند . در میان آزادیهای فردی و جمعی آزادی بیان و عقیده نزد لیبرالها از جایگاه خاصی بر خوردار است آنها حتی تا آن مرحله پیش میروند که معتقدند هر عقیده ای حتی نادرست باید در بیان آزاد باشد .

لیبرالیسم بر عقل گرائی صحه می گذارد و از آنجائی که انسان را دارای قوه عقل میداند بر آن تاکید میورزد آنها در کل عقل گرا بوده و بین عقل و وحی اولی را بر می گزینند . نگاه آنها به دین هم دنیوی است در واقع آنها دین را مانند بقیه عقیده ها می دانند و انسان دینی را در ابراز عقیده اش مانند بقیه مجاز می شمارند  اما زندگی عمومی و اجتماعی در حوزه دین را نمی پذیرند و معتقد به جدائی دین از حکو مت هستند و دین را به حیطه خصوصی افراد می فرستند . لیبرالها مراد از تا سیس حکومت را هم حفظ آزادی و برابری میدانند و مدل حکومتی لیبرال را به دیگر مدلهای حکومتی ترجیح می دهند و محدود کردن دولت را از اصول حکومت دانسته و حکومتی را مشروع میدانند که رضایت و خواست مردم را در پی داشته باشد ، همچنین این حکومت باید بر پایه قوانین وضع شده در جامعه رفتار نماید نه بر اساس خواست انسانها.

جان لاک در کتاب خود با عنوان حکومت مدنی اندیشه های مولد  لیبرالیسم سیاسی راتوسعه داد دولت از نظر لاک قرارداد اجتماعی بود که برای گذراندن زندگی بین انسانها در یک جامعه پدید میآید. اماشارل لوئی دو سکوندا ، بارون دو لابرد و منتسکیو روایت دیگری از لیبرالیسم سیاسی را مطرح کردند .

منتسکیو در کتاب خود روح القوانین نظریه تفکیک قوا را برای محدود کردن قدرت حکومت مطرح کرد

روسو هم در کتاب خود قرار داد اجتماعی نگاهی عمیق تر به دولت به عنوان یک قرارداد اجتماعی دارد او به حا کمیت عمومی اعتقاد دارد . در نگاه لیبرالیسم در ا قتصاد هم اصل آزادی اقتصاد بیان می شود آدام اسمیت در کتاب خود ثر وت ملل بر لیبرالیسم اقتصادی تاکید دارد .

در قرن بیستم لیبرالیسم در برخی کشورها بار معنائی بدی پیدا کرده است . ضد حکومت ، غربزده ، طرفدار سر مایه داری از القابی است که در این کشورها اغلب توسط فا شیستها ، کمونیستها و یا بنیاد گران مطرح می شود البته شاید بتوان این امر را حاصل تند رویهای برخی لیبرالهای رادیکال در این کشور ها دانست

امروزه امریکا بزرگترین مدافع و حامی لیبرالیسم است.

 با رقه های تفکر لیبرال در ایران در دوران مشروطه زده شد . انقلاب مشروطه که در پی مفاهیم جدیدی چون قانون ، مجلس ، آزادی ، برابری و انتخابات و غیره بود نخستین پا یه های این تفکر را بنیاد نهاد اما با نا کام ماندن انقلاب مشروطه سر نوشت لیبرالیسم درهاله ای از ابهام فرو رفت . گفتمان فراگیر مارکسیستی در آن دوران در ایران هم بر این ابهام می افزود .

بعد از انقلاب 57مرحوم بازرگان با بر خور داری از شیوه خاصی از این تفکر در راس دولت قرار گرفت و بعد ها در خرداد 76 خاتمی با طرح شعار آزادی در حالی که نیاز اصلی جامعه ایران بعد از اختناق دوره رفسنجانی بود در راس جمهوری اسلامی ایران قرار گرفت. اما نگاه حکومت دینی در ایران به لیبرالیسم نگاهی خاص است که به تعبیر من می توان آن را لیبرالیسم هدایت شده نامید . نگاه لیبرالیسمی در ایران به خصوص بعد از انقلاب نوعی نگاه نسبی به  آزادی است  و آزادی های فردی و اجتماعی اساسا در قالب چا رچوبهای خاص پذیرفته می شود که مهمترین این چارچوبها دین است البته باید یاد آور شویم دید گاه یاد شده آکثرا متعلق به دولتمردانی است که با نگاهی مثبت به لیبرالیسم در ایران قدرت گرفته اند .

دید گاه لیبرالیسم رادیکال هم طرفداران خاص خود را داشته و دارد ( البته رادیکال نسبت به دید گاهی که از آن صحبت شد ) . تقابل دیدگاه لیبرالیسمی در کشور ما چه از نوع اول و چه از نوع دوم همواره با طیف بنیاد گرا در چالش و تعارض بوده و یکی از مباحث بنیادین امروز جامعه ایران به شمار می رود.

|+| نوشته شده در  جمعه یازدهم اسفند 1385ساعت 13:6  توسط علی احمدی  | 

کورش کبیر ، پیامبر رستاخیز ( بخش دوم)

در مورد اسم کورش باید بگوئیم که در کتیبه هائی که از دوران هخامنشی به جای مانده به پارسی قدیم (کورو)یا کوروش در نسخه عیلامی کتیبه ها (کوراش)  به بابلی کورش، به یونانی کورس و در تورات کورش با ضمه یا کسره آمده است. این اسم به روم رفته و سیروس شده وامروزه در اروپا با کمی تغییر سیروس یا سایروس  یا چیزی شبیه به آن گفته می شود .

آستیاک پدر بزرگ کورش کبیر شبی خواب دید از دخترش ماندان ( مادر کورش  ) چندان آب رفت که همدان و تمام آسیا غرق شد . بعد از این که وی جویای تعبیر خواب شد مغ ها او را بیم دادند که تهدیدی در انتظار اوست وی هم تصمیم گرفت که از دادن دختر خود به بزرگان ماد صرف نظر کند . با لا خره ماندان با  کمبوجیه از قوم پارس ازدواج کرد. در سال اول آستیاک باز هم در خواب دید از شکم دخترش تاکی روئید که شاخ وبرگ آن تمام آسیا را در بر گرفت  تعبیر این خواب وحشتناک تر می نمود . آستیاک دخترش را به نزد خویش خواند واو را نگاه داشت تا پسرش را به دنیا آورد سپس آن پسر را به هارپاک که گویا وزیر وی بوده میدهد و به او امر میکند تا آن طفل را بکشد اما هار پاک پس از اینکه موضوع را با زنش در میان گذاشت تصمیم گرفت خودش جان کودک را نگیرد و این کار را به کس دیگری واگذار کند در نهایت او را به یکی از چوپانهای شاه داد که میترادات نام داشت . این چوپان زنی داشت که تازه زایمان کرده بود زن پس از دیدن طفل و بعد از اینکه فهمید طفل باید کشته شود به تضرع افتاد و سعی کرد شوهرش را از این کار باز دارد  بنابراین به او پیشنهاد کرد جسد کودک خودش را که مرده به دنیا آمده بود به جای جسد آن کودک به هارپاک نشان دهد . چوپان پذیرفت و چنین کرد . هارپاک هم جسد کودک را به اسم دیگری درمقبره شاهی دفن کرد .

طفل نزد چوپان و زنش بزرگ شد و به سن ده سالگی رسید . وی در این سن وسال همبازی امیر زادگان شد .

روزی هنگامی که با امیر زادگان بازی میکرد در حین بازی همه متفق شدند کورش را شاه کنند . کورش رفقای خودش را به چند دسته تقسیم کرد تعدادی از آنها را اسلحه دار کرد ، عده ای از آنها را برای ساختن قصر برگزید و یکی از آنها را چشم شاه خواند و یکی دیگر را مفتش نمود اما در حین بازی یکی از همبازیهایش که از ماد بود از حکم کورش سر پیچی کرد . کورش دستور داد آن پسر را گرفته و تنبیه کنند

بعد از اتمام بازی پسر موضوع را به پدرش گفت و پدر هم به داد خواهی نزد آستیاک رفت . شاه چوپان و کورش را احضار کرد و با تهدید به کورش گفت چطور جرات کردی با پسر امیر زاده چنین کاری بکنی .

کورش جواب داد در بازی آنها مرا به پادشاهی برگزیدند و چون از فرمان من سر پیچی کرد پس حق من بود که اورا تنبیه کنم .

هنگامی که کورش سخن میگفت آستیاک از شباهت خودش با آن کودک بسیار متحیر شد پس دستور داد تا چوپان را به نزدش ببرند . آستیاک رو به چوپان کرده پرسید این پسر واقعی توست . چوپان در ابتدا از گفتن حقیقت طفره رفت . آستیاک هارپاک را احضار کرد و از او پرسید نوه مرا چگونه کشتی . هارپاک چون آن چوپان  را دید ماجرا را برای شاه تعریف کرد . آستیاک بسیار غضبناک شد اما صلاح را در این دید که خشم خود را بروز ندهد. رو به هاپاک کرد و گفت من از این که به تو دستور داده بودم فرزند دخترم را بکشی در عذاب بودم و امروز خوشحالم که وی زنده است . آستیاک به هارپاک گفت که پسرت را به اینجا بیاور تا با

نوه ام هم بازی شود و سپس او را به میهمانی دعوت کرد . هارپاک هم که می دید شاه او را بخشیده خو شحال نزد همسرش رفت و فرزندش را نزد شاه فرستاد . آستیاک دستور داد تا پسر را بکشند و از گوشت وی غذا درست کنند سپس در میهمانی غذا را به خورد هارپاک دادند و از او پرسیدند غذا چطور بود جواب داد عالی .

بعد زنبیلی به او نشان دادند و گفتند هر چه می خواهی بردار . وی همین که زنبیل را گشود دست و پای فرزندش را در آن دید و متوجه موضوع شد اما از ترس به روی خود نیاورد . زنبیل را بر داشته و به خانه برد .

بعد از از آن آستیاک مغ ها را به مشورت خواند و قضیه را تعریف کرد. مغ ها گفتند خوابی را که دیده بودی تعبیر شد چون او را در بازی به پادشاهی انتخاب کرده اند و خطر رفع شده است ولی بهتر است او رابه نزد پدر و  مادرش به پارس بفرستی  . آستیاک پذیرفت و کورش را به پارس فرستاد . کورش به پارس نزد پدر ومادر اصلی خود رفت و داستان را تعریف کرد . کورش در در بار پدرش بزرگ شد و تحت تعلیمات ویژه قرار گرفت .

او دیگر در این دوران از شکوه و شجاعت خاصی برخوردار شده بود بنا براین  هارپاک که در پی گرفتن انتقام از آستیاک بود با او مکاتبه کرده و او را دائما بر ضد شاه تحریک مینمود . او به این هم اکتفا نکرد و بزرگانی از ماد را که از شاه ناراضی بودند رابه نفع کورش متحد کردوبه این ترتیب زمینه های قیام کورش فراهم شد . او بر ماد شورید وپس از شکست آنها اولین گام را برای به وجود آوردن امپراطوری عظیمش بر داشت .  {به روایت هرودوت}

در بخش بعدی تو ضیحاتی در مورد فتو حات وی خواهیم آورد .( ادامه دارد)

|+| نوشته شده در  سه شنبه یکم اسفند 1385ساعت 19:59  توسط علی احمدی  | 

زروانیسم ( آئین اساطیری ایران باستان) قسمت دوم

در مورد زمان به وجود آمدن آئین زروانی هم نظرات متفاوتی وجود دارد بعضی آن را به قبل از زرتشت نسبت میدهند و آن را آئینی اسطوره ای می دانند و برخی دیگر آن را به وجود آمده بعد از زرتشت معرفی میکنند و معتقدند که زروانیت در حقیقت از فرقه های زرتشتی است.  البته در بین این دو دیدگاه دید اول که آن را به قبل از زرتشت نسبت میدهد مستند تر و منطقی تر به نظر میرسد .به طور مثال عقیده آرسی زنردرکتابی

که از آن یاد کردیم چنین است : (شواهد مربوط به وجود زروانیسم در قبل از دوران ساسانی  به طور فاحش اندک و ناکافی است .درست است که نام زروان ممکن است از الواح مربوط به قرن دوازدهم قبل از میلاد  اخذ گردیده باشد نامی که در آن za-ar-wa-an شباهت چشمگیری با خدایان ما دارد اما این مسئله به هیچ روی قانعمان نمی سازد تا نتیجه بگیریم که زروانیسم آن طور که ما می شناسیمش  در آن عهد وجود داشته اما در عین حال باید خود را آماده پذیرش وجود زروان – خدا  در دوره ای (=ازمنه ای) بسیار قدیمی و کهن

سازیم .)

مکتب زروان از ریشه ای کهن برخوردار است اما بلوغ فکری و فلسفی آن ظاهرا دردوران ساسانی بوده است .پیروان این مکتب پس از اسلام هم وجود داشته اند زروان در حقیقت خدای باستانی  ایرانیان بوده و قدمت آن به زمانی قبل از زرتشت باز میگردد که البته بعد از زرتشت هم دسته ای از مردم به این دین پایبند ماندند .زروان (خدای زمان )خدای برتر ایرانیان و خدای غالب بوده است . اگر بخواهیم زروان را بهتر بشناسیم باید به تفکر زروانیان توجه خاصی داشته باشیم تا شناختمان کامل تر شود .

آئین زروان یک فلسفه خالص نیست مجموعه اندیشه های عمیق و فلسفی است که از اساطیر پوشیده شده .

در تفکر زروانی این چنین آمده است که زروان خدای اعظم و غالب است . زروان نه هزارو نهصدو نودو نه سال نیایش کرد تا صاحب پسری بشود اما اوصاحب پسر نشد پس فکر کرد که این کار فایده ای ندارد  و قربانی کرد .اهریمن از ان شک که بر دلش نشست به وجود آمد و هرمز به واسطه قربانی کردن او. پس او صاحب دو پسر (اهریمن و هرمز) شد .زروانیان زروان را خداوند اعلی میدانند  ومعتقدند که پیش از هر چیز وجود داشته وهر آن چه آفریده شده از اوست .هرمز و اهریمن از زمانه (زروان) پیدا شده اند . همچنین این تعبیر هم وجود دارد که  زروان همسر داشته و هرمز و اهریمن در زهدان این مادر به وجود آمده اند اما این که همسر چه بوده و که بوده شبهات زیادی وجود دارد .در روایت دیگری چنین آمده که زروان دو جنسی بوده و هر دو پسر را در خود پدید آورده است . لازم به ذکر است که تعبیر پدر و پسر و یا امثال آن از تفکر اساطیری این ائین نشأت میابد و گر نه هرمز واهریمن و تمامی آفریدگان از ذات وی به وجود میایند .

زروان بعد از آن که  از به وجود آمدن دو پسر اطلاع میابد به این فکر می افتد که هر کدام زودتر به دنیا

 بیا یند به پادشاهی جهان برسد . هرمز به محل خروج نزدیکتر بود اما اهریمن حیله کرده و رهن مادرش را پاره کرده و به نزد پدر می آید تا پادشاهی را تصرف کند . زروان هم که از شرور بودن او آگاهی یافته بود او را طرد کرد و اهریمن را راند .او نیز از نزد وی رفته و جهان را تسخیر نمود قومی هم هرمز را به واسطه پاکی و خوبیش به پرور دگاری برگزیدند و به عبادت او پرداختند.

 اما گروهی دیگر از زروانیان معتقدند که اهریمن در آسمان دور بود پس به واسطه حیله اسمان را شکافت و با همه سپاهیانش به زمین آمد پس روشنی با فرشتگانش گریختند و اهریمن او را تعقیب کرد تا این که او را در بهشت محاصره نمود و با او سه هزار سال جنگ کرد .پس فرشتگان میانجی گری کردند و هرمز و اهریمن با هم صلح کردند اما بین انها قراری بسته شد که چنین بود :

اهریمن و سپاهش مدت نه هزار سال در جایگاه  روشنی باشد و بعد از آن هرمز به قلمرو خود باز گردد و پروردگار هم صلاح را در تحمل این عهد دانست تا موقعی که مدت مشخص شده به پایان برسد  بنابراین مردم در سختی و بدی زندگی خواهند کرد تا زمان قرار به پایان برسد و اهریمن چنین شرط کرد که به او این امکان داده شود که بتواند آزادانه هر کاری که بخواهد بکند و در انجام بدی مختار باشد .

بنابراین اعتقاد زمان به وجود آمدن هستی از مبدأتا پایان دوازده هازار سال میباشد که روزی به پایان خواهد رسید و آن روز  روزفرشگرد است و هرمز (روشنائی )دوباره بر قلمرو خود مسلط میشود (سه هزار سالی که هرمز و اهریمن در جنگ بودند و نه هزار سال بعدی که بین آن دو به عنوان زمان عهد مقرر شد این دوازده هزار سال را تشکیل میدهند ) در متون زرتشتی و پهلوی زروان  با دو وجه زمان کرانه مند(زمان محدود که همان دوازده هزار سال جنگ بین اهریمن و هرمز است )و زمان بی کرانه (زمان نا محدود)معرفی میشود .زروان در اسطوره یاد شده همان زمان بی کرانه است .

برای درک بهتر می توان  این متون زروانی را مطالعه نمود :

 او آن است که هیچ مبدأ ندارد گرچه مبدأ همه چیزهاست. او وابسته به هیچ چیز نیست و تمام چیزها وابسته به اوست.

او بدون بن ودر عین حال خود اساس هر بنی است . به عنوان زمان ، جوهره اش تداوم و استمرار است و به عنوان فضا و مکان ، تمام آفرینش است که بدون آن آفرینش غیر ممکن بود .

 او مبدأ آفرینش است ، او مطلق است ، او بوده وخواهد بود ، او بدون پیری ،نا میرا ، بی درد ، نپوسیدنی و زوال ناپذیر وآزاد از تعارض است و برای همیشه کسی نه قدرت دارد که هتک حرمت کند و نه این که قادر است او را از حا کمیت در قلمرو خودش محروم سازد . زروان به عنوان زمان وفضا بی کرانه است و هیچ چیز بی کرانه نیست مگر او .

در عین حال او محدود در مکان نبوده و در جوهره اش بدون رمز است و مکان و محلی نیست که تهی از او باشد . او همان است که بدون او از ازل هیچ چیز نیست . هیچ چیز نمی تواند بدون او و یا جدای از او باشد. اما مادامی که او بی کرانه است نمیتوان او را شناخت .

در مورد اهریمن تصور دیگری نیز وجود دارد وآن اینکه اهریمن در ظلمت بود و بر کنار از تسلط خداوند . اما با حیله خود را به روشنائی نزدیک کرد تا روشنائی را دید پس به شهریاری خدا در روشنائی وارد شد و آفات را با خود وارد کرد و خداوند این جهان را چون دامی آفرید و او را در آن گرفتار کرد واو نمیتواند به شهریاری خود بر گردد او در این زندان خواهد بود و مردم را دچار شر میکند . قدرت او روز به روز تحلیل میرود ودیگر برای او قوتی باقی نمی ماند و در روز رستاخیز شهریاری اش از بین میرود .

در متون زرتشتی آمده است که زروان مقدر میدارد تا کیومرث ، انسان راستکار و اولین پدر نژاد انسانی ، به مدت سی سال بعد از حمله و تهاجم موفقیت آمیز اهریمن بر جهان مادی بزید . در ایجا مراد از کیو مرث اولین انسانی است که خلق شده است یعنی آنچه که به عنوان آدم در اسلام مطرح است با عنوان کیومرث در آئین زروان مطرح میشود.

|+| نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم بهمن 1385ساعت 0:41  توسط علی احمدی  | 

کوروش کبیر ؛ پیامبر رستاخیز (قسمت اول)

مقدمه

لازم به توضیح است به این خاطر که خواندن مطلب از حوصله خواننده خارج نباشد در سه بخش  تنظیم و ارائه میشود: ۱.مقدمه ۲. لشگرکشیها و فتوحات کوروش کبیر ۳.پاسارگاد

کورش کبیر از طرف پدر از قوم پارس واز طرف مادر متعلق به قوم ماد بود.او از امیر زادگان قوم پارس بوده که در سرزمین انشان حکومت میکرده است .قوم پارس اگر چه در فارس به کشاورزی مشغول بودند اما به علت مراودت با مادها کم کم به فکر تشکیل حکومت افتادند .جد مادری کورش کبیر  آستیاک چهارمین پادشاه ماد وداییش هارپاک وزیر ماد بوده اند. کورش تحت تعلیمات پدر بزرگ ودایی خود وبزرگان قوم میترادات ، مهرداد،سپاکوو... پرورش می یابد. پدرش کمبوجیه دوم ومادرش ماندان نام داشتند. او از همان کودکی دارای هوش سرشاری بود وهمواره رفتارش تحسین اطرافیان را برمی انگیخت. در دوران جوانی هم دلاوری ورشادت وجنگاوری او زبانزد خاص وعام بود .وی ششمین امیر هخامنشی است.  در ثلث دوم از هزاره اول قبل از میلاد اولین امپراطوری تاریخ توسط هخامنشیان بنیان نهاده شد. آنها روشی متفاوت در حکومت داشتند و با اقوام مغلوب مانند دیگران رفتار نمیکردند . هخامنشیان پس از غلبه بر قوم مغلوب فرهنگ عمومی خود را بر آنها تحمیل نکرده وبا انها آزادمنشانه برخورد میکردند . اما کورش کبیر روش خاصی را دنبال میکرد او به استثنای اقوام عقب مانده  ودور از تمدن ،با الحاق بین النهرین ،سوریه ، مصر ،آسیای صغیر ، شهرها وجزایر یونانی نشین وبخشی از هند به قلمرو خویش نو عی تمدن ترکیبی به وجود آورد. او هر کجا را که تصرف میکرد و به هر سرزمینی که پا میگذاشت با مردمانش به ملاطفت ونرمی رفتار می  نمود . با پادشاهان آنها به احترام برخورد میکرد و به قوم مغلوب اجازه میداد تا فرهنگ ، مذهب و آداب وسنن خود را حفظ کنند . هیچگاه اتفاق نیفتاد که سرزمینی را به آتش بکشد، آثار ملی وتاریخی آنان را ویران سازد و مردم بیگناه را به خاک و خون بکشاند. کورش کبیر در اکثر سرزمینها ما موران و کار گزاران محلی را در مقامشان ابقا می نمود و تنها نماینده های به عنوان ناظر از طرف خود بر آنها می گمارد .وی با دلاوری ورشادت سرزمین ایران را وسعتی عظیم بخشید( لازم به ذکر است وسعت سرزمین ایران در آن زمان به حدود سه میلیون کیلومتر مربع میرسید این در حالی است که امروزه وسعت ایران به نصف وبه حدود یک میلیون و ششصدو چهل وهشت کیلومتر مربع رسیده است) . در باب شخصیت کورش همین بس که بگوییم بعضی او را مسیح زمان و نجات بخش مردم اسیر آ ن روزگار شناخته وبرخی وی را ابراهیم یکتاپرست وآزاد کننده به بند کشیدگان دانسته اند .مدفن او در پاسارگاد ( پارس گرد) که تا زمان اسکندر بقایای جسد او را در درون تابوت زرین در بر داشته وبعد ها به خاطر نفایس آن بیش از یکبار مورد دستبرد قرار گرفته واقع گشته است . امروزه هم از تیر رس سیاه اندیشان در امان نمانده واین پوفیوزان تاریخ سعی در تخریب آن دارند آما آنچه مسلم مینماید این است که هیبت وعظمت کوروش کبیر این پیامبر رستاخیز و ناجی اقوام در بند تا هیشه تاریخ جاوید است وهیچ قدرتی و حکومتی از هر مدلی که باشد نمی تواند خدشه ای به آن وارد نماید . در قسمت دوم  لشگرکشیها ، فتوحات ومنش کورش کبیرودر قسمت سوم به توضیحی در مورد پاسارگاد خواهیم پرداخت.  

 

|+| نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 15:18  توسط علی احمدی  | 

 
business article